محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

76

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 219 تا 220 ] يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ( 219 ) فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 220 ) ميپرسند تو را از شراب و قمار بگو در آنها گناه بزرگست و منفعتها از براى مردمان و گناه آنها بيشتر است از نفع ايشان و ميپرسند از تو كه چه چيز انفاق كردند بگو گذشت همچنين ظاهر ميسازد خدا براى شما آيتها را تا شايد شما فكر بكنيد ( 219 ) در دنيا و آخرت و ميپرسند تو را از ايتام بگو بصلاح آوردن مر ايشان را بهتر است و اگر آميزش كنيد ايشان را پس برادران شمايند و خدا ميداند فساد كننده را از اصلاح كننده و اگر ميخواست خدا هر آينه در رنج ميانداخت شما را بدرستى كه خدا غالب درستكار است ( 220 ) از تو ميپرسند از خمر و قمار * گو بود در اين دو جرم بيشمار خمر و ميسر را گناهى دان كبير * مردمان را زان بود نفعى كثير اثمشان بيش است ليك از نفعشان * سعى دارد عاقل اندر رفعشان هر چه آرد سكر خمر است آن مگر * از عنب يا تمر يا چيز دگر عقل را زايل‌كندكان اكرم است * عقل چون شد آدمى لحم و دمست لحم و دم فاسد شود در ساعتى * چون ندارى جان چه سود از صورتى رفت عقل از خمر و مالت از قمار * پس گريزد مرد بخرد زين دو عار نفع اين دو انبعاث شهوت است * ليك بهر عقل و دانش آفت است آن بكاهد از خرد گر محرمى * وين فزايد بر طمع در هر دمى گفت زان اثمش ز نفع افزون بود * تا نتيجهء اثم اكبر چون بود حق ندارد از تو نفعى در نظر * بر تو برگردد مآل نفع و ضر گويى آخر تو به خواهم كرد من * آن زمان كه نيست ديگر تاب و تن از تو ميپرسند از ما ينفقون * كز چه ميبايد كنيم انفاق و چون گو كه انفاق است عفو اعنى ز مال * آنچه باشد زايد از قوت عيال حق نمايد بر شما روشن چنين * آيت خود تا كنيد انديشه زين از تو پرسند از يتيمان در صلاح * گو بود اصلاحشان خير و فلاح نيست لازم پرسش از حال يتيم * جز كه گوئيم اينست از مال يتيم با شما ايتام اخوانند و دوست * بر صلاح آوردن ايشان را نكوست مالشان ز آميزش ار سازيد جمع * نيك باشد بىفساد و اخذ و طمع حق تعالى از صلاح و از فساد * آگهست و داند اسرار عباد كز طمع باشيد با ايتام يار * يا بوجه نيك و تعظيم شعار بر شما ور خواستى حق بيدرنگ * ميگرفتى از يتيمان كار تنگ تا شويد از كارشان يكباره دور * پس عزيز است و حكيم او در امور [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 221 تا 222 ] وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ( 221 ) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ( 222 ) و نكاح مكنيد زنهاى مشركه را تا اينكه بگروند و هر آينه كنيز مؤمنه بهتر است از مشركه و اگر چه خوش آمد شما را و نكاح مكنيد كافران را تا آنكه بگروند و هر آينه بندهء مؤمن بهتر است از مشرك و اگر چه خوش آيد شما را آن گروه ميخوانند بسوى آتش و خدا ميخواند بسوى بهشت و آمرزش بفرمان او و ظاهر مىكند آياتش را براى مردمان تا شايد شما يادآورى كنيد ( 221 ) و ميپرسند تو را از حيض بگو او بد است پس كناره جوييد زنان را در حيض و نزديك مشويد ايشان را تا آنكه پاك شوند پس چون پاك شوند پس بياريد ايشان را از هر جا كه فرمود شما را خدا بدرستى كه خدا دوست ميدارد توبه‌كنندگان را و دوست ميدارد پاكيزگان را ( 222 ) بر شما نبود نكاح مشركات * جز كه ايمان آورند از التفات آن زنان مؤمنه بس بهترند * مشركات ار چه بنيكويى سرند بس عجب داريد گر چه زين مقال * زانكه اينان اهل مالند و جمال مشركين را هم نساء مؤمنه * ناورند اندر نكاح متقنه عبد مؤمن به ز عبد مشركست * گر چه زين در مال و حسن او اندك است هم شما داريد زين معنى عجب * زانكه ايشان اهل نامند و نسب اين كسان خوانند سوى نارتان * حق بسوى جنت و گلزارتان خواست آمرزش ز بهر زيد و عمرو * در مقام اذن خود يعنى كه امر